![]() |
![]() |
|
| طلوع دوباره فرش اردبیل |
|
بشر همواره برای آسایش در زندگی در تلاش بوده است. و می توان گفت همه مظاهر تمدن جهت رفاه حال انسان به وجود آمده است. او در این مسیر بهترین استفاده ها را از طبیعت و منابع موجود درآن برده است.
برای داشتن مکان مناسب و گرم و نرم با توجه به منابع موجود و در دسترس انسان از زندگی پرندگان الهام گرفته و روش او را در ساختن لانه برای حصیربافی استفاده کرده است. و از پوست حیوانات شکار شده بعنوان زیر انداز استفاده کرده است.حفاریهای باستان شناسی نشان می دهد استفاده از بوریاهای بافته شده از نی در منطقه بین النهرین از هزاره چهارم و پنجم قبل از میلاد متداول بوده است.
مرتضي راوندي در كتابتاریخ اجتماعي ایران به نقل از تاريخ تمدن ويل دورانت مينويسد(ج 7 ص62) انسان پس از ساختن سوزن و سنجاق، به كار بافندگي پرداخت و چون به اين قانع نبودكه با پوست حيوانات خود را بپوشاند و يا با پشم گوسفند و الياف گياهان لباسهايي برايخود تهيه نمايد... رفته رفته، اليافي كه به كار ميبرده نازكتر و ظريفتر شده و حالت رشته نخرا پيدا كرده و در اين هنگام است كه بافندگي از مهمترين هنرهاي مخصوص زنان گرديدهاست، دوكها و ماسورههايي كه در ميان آثار عصر حجر به دست آمده، به خوبي نشان ميدهد كه صنعت عظيم بافندگي ريشه بسيار دوري دارد. همين نويسنده در بخش ديگر از تاريخطبري نقل ميكند «... و چون خدابرهنگي آدم و حوا را بديد، بفرمود تا يك گوسفند از هشتجفتي كه از بهشت فرود آورده بود بكشند و او گوسفند بگرفت و بكشت و پشم آن را برداشتو با حوا ببافتند. آدم براي خود جوبهاي و حوا براي خود پيراهن و روسري كرد و آن رابپوشيدند. همچنين در حفاريهاي باستان شناسی شهر سوخته در شرق ايران يك تكه پارچه بافتهبينظير كشف شده است كه از لحاظ فنون بافت نشان دهنده اوج پيشرفت بافندگي ايرانيان درروزگار كهن ميباشد كه در رنگآميزي آن دو رنگ بكار رفته و ساختمان آن داراي بافتييكنواخت و مواد بافت آن از پشم حيوان است، اين نمونه منحصر به فرد متعلق به 2400 سالقبل از ميلاد است، با كشف اين بافته ميتوان به ساخت و استفاده از ابزارهاي بافندگي از قبيلميلهاي بافتني چوبي و قلابهاي بافتني و همچنين كاربرد ساير ملزومات فني اطمينانبيشتري يافت از بافت اولین زیراندازهای پشمی و اینکه چه قومهای اقدام به تولید آنها کرده اند اطلاع دقیقی در دسترس نیست زيرااین بافته ها به لحاظ ساختار طبيعت شان در اثر نفوذ رطوبتو حشرات آسيب ميبينند و نابود ميشوند.اما با توجه به مصالح مورد نیاز این اتفاق باید در مناطق سردسیر و در میان اقوام و قبایل چادرنشین افتاده باشد که بهترین نمونه ی این مناطق را می توان مناطق آسیای مرکزی دانست. انسان به مرور زمان پشم گوسفند را بصورت های تکامل یافته تر استفاده کرده است. بدیهی است اولین نمونه های زیراندازهای پشمی نمد بوده و سپس پشم با مهارتهای خاصی ریسیده شده و تبدیل به رشته های پشمی گشته و بصورت انواع گلیم بافته شده است. بگونه ای که بافت گلیم تا سده پانزدهم قبل از میلاد به مرحله بالای تکامل رسیده است. كهنترين نمونه نقش قالي را دانشمندان آشورشناس در نقشهاي برجسته كاخ نينوا (پايتخت آشور، سرزمين قديمي در بخش وسطاي رود دجله) يافتهاند كه گل و حاشيه آن تقليدي از گلدوزيهاي بابل به نظر ميرسد. تاريخ اين نقشها را قرن هفتم پيش از ميلاد ميدانند بهترين نمونه اين نقش متعلق به خورسآباد در موزه لوور نگهداري ميشود. قطع يقين بايد فرشبافي را فرآيند و سير تكامل بافندگي و هنر نساجي دستي ايرانيان عهد قديم دانست چرا كه با مطالعه روي نقوشی که برروي سنگها حك شده است. ميتوان بهپيشرفت اين فن در ميان انسانهاي عصر حجر پي برد.. اما ابزارهاي ويژه قالي بافی نيز در سالهاي اخير توسط دكتر علي حصوري كشف وشناسايي گرديده كه بنابه اظهار ايشان اين اشياء متعلق به دوره مفرغ يا عصر آهن ميباشد،با مقايسه اين اشياء با شكل و فرم ابزارهاي قاليبافي امروز كه در مراكز مختلف كشور مورداستفـاده قرار ميگيرند ميتوان قدمت فرشبافي كه نزد ايرانيان از هزاره سوم تا هزاره دومق. م تخمين زد. نيكولاس فاكر در كتاب قالي ايران و ديگر قاليهاي مشرق زمين مينويسد: در سال 850 ق. م شلمنسر سوم (858 ـ 824 ب. م) پادشاه آشور دستور داد ستوني هرميشكل به افتخارش بسازند و شرح پيروزيهايش را به خط كوفي و با تصاوير گويا برآن نقشكنند. در همين نقوش اين هرم فرستادگان كشورهاي همسايه را در حال تقدیم اشيايي به عنوانهديه و خراج نقش كرده بودند از آن جمله نقش دو نماينده از كشورهاي همسايه ايلام (درايران جنوبي) درحال حمل دو قالي لوله شده ديده ميشود. در كتـاب مقـدس تـورات از كتـاب اگـزود (سرگذشت مهاجرت يهوديان از مصر) در بند 38-8-28 از قالي نام برده شده و اندازه آن 28 آرنج در 4 آرنج ذكر شده (هر آرنج حدود 50سانتيمتر است) يعني اندازه فرش مورد اشاره حدود 2‚14 متر بوده است. گزنفون مورخ و سردار يوناني (آتني) (355-430 پ. م) هنگام ثبت جنگهاي ايران و يونانمينويسد: ايرانيان براي اينكه بسترشان نرم باشد قالي زير آن پهن ميكردند. همين مورخ در كتاب ديگرش به نام آناباسيس اشاره به قالي ديگري كرده كه ارزش اقتصادي آن 10 نيائوس (واحد پول يونان) بوده است. پرفسور گريشمن باستان شناس فرانسوي مينويسد: ساكنان پهنه ايران در قديمبرحسب نيازي كه به پوشاك و فرش زير پا داشتند به فنون ريسندگي پارچه و فرشبافي آشنابودند و از پشم گوسفندو موي بز فرش و تن پوش درست ميكردند كه نشانه و آثار آن دراشياي پيداي شده از دوران پيش از تاريخ تمودار ميباشند و همچنين است آثاري كه در غاركمربند در نزديكي بهشهر پيدا شدهاند نشانگر اين است كه در حدود 6 هزار سال ق از ميلاد ازپشم گوسفند و موي بز نخ هايي به صورت ساده تهيه ميشد و آثار پيدا شده از پشم در سيلككاشان، تپه حصار دامغان نقش رستم سرپل ذهاب، شوش و ماكو اين نظريه را تأئيد ميكند;
پرفسور آرتور ايهام پوپ از هنرشناسان صاحب نام جهان در كتاب هنر ايران اشاره بهفرشهاي ايران نموده مينويسد «برخي از فرشهاي ايراني بطور قطع پرزدار بودهاند وسپاهيان هراكليوس، امپراطور روم شرقي (بيزانس) (575-641 م) هنگام تصرف دستجرد دراطراف اصفهان در ميان غنائم جنگي تعداد زيادي فرش دستباف با خود از ايران خارجكــردهاند» استفاده از پنبه نيز در بافتهها در حدود 5000 سال قبل مطابق با مستنداتي
كه در هندوستان بدست آمده آغاز گرديده بود، ليكن داستان ابريشم به گونهاي
ديگر است. در حدود 3000 سال قبل چينيان تنها توليدكنندگان ابريشم و
پارچههاي ابريشمي بودند. آنها اين صنعت را حداقل 5000 سال به صورت يك راز
در خاندان سلطنتي خود حفظ كردند. تا اينكه به واسطه يك ماجراي عشقي پرده از
روي اين راز برداشته شد. قاليبافي در عهد هخامنشي در عهد درخشان هخامنشي، ذوق سرشار و سليقه متين هنروران ايراني براي بافت و طراحي قاليها و ظرافت و زيبايي و رنگ آميزي آنها شهره آفاق گرديد و به اطراف و اكناف دنياي آن روز به ويژه مصر كه در آن زمان خود بخشي از ايران را تشكيل ميداد و نيز به يونان صادر ميشد. تاريخ نويسان يوناني نوشتهاند كه بطلميوس مجلس جشني در اسكندريه برپا ساخته بود كه تالارهاي آن با فرشهاي خوش نقش و زيباي ايراني زينت داده شده بود. همچنين نوشتهاند كه اسكندر مقدوني هنگامي كه به پاسارگاد رفت، تابوت زرين آرامگاه كوروش بزرگ را با پوششي از يك فرش ظريف و نفيس يافت، گزنفون نوشته است كه در شهر سارد يك كارگاه قاليبافي سلطنتي وجود داشت كه فرشهاي مخصوص و منحصر براي دربار كوروش بزرگ ميبافتند. كنت كورث تاريخ نويس عهد باستان، درباره فرشهايي كه در آتش سوزي تخت جمشيد طعمه آتش گرديده مينويسد: «ايرانيان خزاين تمام كشور را در اين شهر (تخت جمشيد) گرد آورده بودند. از آن جمله قاليهاي گرانبهايي كه فقط براي تجمل و شكوه و بساط عمارات سلطنتي در آنجا گسترده بودند، خارج از حساب بود». در روايتي ديگر بلوتارك (سردار بزرگ يوناني) در زماني كه ثميسيتو كليس به دربار ايران پناهنده شد، شاهنشاه هخامنشي آن زمان يعني اردشير اول از او توضیح خواست و پس از چند روز چنين گفت «سخن در اين موضوع همچون فرشهاي زيباي ايراني ميماند كه چون بازكني و بگستراني، پيكرههاي زيباي آن همگي نمايان است و چون تاكني با بييچاني همه پيكرهها ناپيدا گرديده، پديدار نميباشد. باز درجاي ديگر بلوتارك در باب ديدار سرداران ايراني و اسپارتي سخن از قاليهاي گرانبهاي ايراني به ميان آورده و مينويسد: «هنگامي كه آژيزيلاس و يارانش به جايي كه قرار گذاشته شده بود آمدند هنوز خشترپاون ايراني به آنجا نرسيده بودند. سردار اسپارتي تا رسيدن او لختي در زير سايه درختي برروي چمنها نشست هنگامي كه فارناباز به آنجا رسيد، زير دستانش براي او پوستهاي نرم كه پشمهاي بلندي داشت و قاليهاي گرانبها كه بارنگهاي متنوع بافته شده بود پهن كردند كه برروي آن بيارامد، ليكن چون ديد سردار يوناني برروي زمين نشسته است از روي فروتني و ادب، از نشستن برروي فرشها خودداري كرد او نيز هر چند كه جامههاي گرانبها برتن داشت، در نزد آژيزيلاس بر روي زمين نشست. با اين حال و با وجود روايات و شواهد بسيار چيزي از فرشهاي كاخهاي هخامنشي به دست نيامد زيرا هر چه بود يغماگران مقدوني برده بودند يغماگراني كه از سنگ جامد نميگذشتند، به طور قطع نميتوانستهاند از بردن و تاراج فرشهاي خيره كننده چشم بپوشند و اگر هم ناغافل فرشي را نيز باقي گذاشتند، به دليل گسترش قالي برروي زمين و كثرت استعمال به تدريج فرسوده گرديده، از بين ميرفت. فقط در بعضي از كاخهاي تخت جمشيد سوختههايي از فرش كه يغماگران فرصت گردآوري آن را نداشته و آنها را در آتش سوزانده بودند، در خلال كاوشها ديده شده است اما قدیمیترین فرش کشف شده جهان قالیچه ای است به نام پازیریک که در سال 1328 شمسی (1949) در دره ای به نام پازیریک کشف شد.
دره پازیریک در هشتاد کیلومتری مغولستان در قسمت جنوبی سیبری مرکزی و در کوههای آلتایی واقع است و محل سکونت قوم سکاها بوده است این قوم دسته ای از مردمان کوچ نشین آریایی و ایرانی تبار بوده اند که گستره محل زندگی آنها از شمال به دشت های جنوب سیبری از جنوب به دریای خزر و دریاچه اورال از شرق به ترکستان چین و از غرب تا رود دانوب می رسید. در دومین مرحله کاوشهای باستانشناسی گروه باستانشناسی روسیه پروفسور سرگئی رودنکو فارغ التحصیل دانشگاه لنینگراد و عضو علمی ارشد انستیتو باستان شناسی آکادمی علوم روسیه و دستیارش گریازنوف در سال 1328 شمسی فرشی بسیار زیبا و با تکنیک بافت عالی در مقبره یخ زده رییس قبیله سکاها در نزدیکی مغولستان را کشف کردند که به نام محل کشف آن فرش پازیریک نام نهادند.در
پازيريك پنج مقبره بزرگ و نه مقبره كوچك كشف شد. كه بزرگترين آنها هفده متر مربع وسعت داشت . در اين گورها چهار
جسد موميايي شده و 123 اسكلت ديگر انسان، 34 اسكلت اسب و مقداري پوشاك و
ساير وسايل مذهبي و زين و ابزار آلات و چند قطعه قالي، نمد و گبه روي اسب(فرش
غاشيه) و
پارچه موجود بود. این فرش که نتایج آزمایش رادیواکتیو قدمت آن را تا قرنهای پنجم و چهارم قبل از میلاد نشان می دهد یک قالی پشمی با رنگهای زنده است که در هر دو ردیف یک بار پود گذاری شده است. اندازه آن نزدیک به مربع 2*2 و دقیقا 1.89*1.98 سانتی متر است.تراکم بافت آن در هر سانتی متر مربع 36 گره است که تقریبا برابر با 42 رج امروزی می باشد. رنگهای فرش پازیریک که با توجه به ماندن در محیط یخ زده نسبتا سالم است شامل قرمز اخرایی،ز رد، سبز کمرنگ و نارنجی بوده که دچار تغییر رنگ شده و به سایه ای از سبز و صورتی تبدیل شده است. پروفسو رودنکو به محض دیدن این فرش گفت: "این فرش مرا به یاد تخت جمشید می اندازد" ا و در کتابی به نام " گورهای منجمد سیبری" که در سال 1331 شمسی منتشر شد در خصوص اکتشافات خود نوشت که این فرش کاری ایرانی است بدون آن که بدانیم کار کدام گروه از اقوام آریایی ماد، پارت یا پارس است.که توجه به نقشهای مشابه و همزمان این فرش با آثار و ستونهای تخت جمشید این نظریه را تایید می نماید. او می نویسد: "فرش پاریزیک هم مانند همه فرشهای مشابه خود فرشی است روگیری و پرداخت شده
که به شکل مربع میباشد. در یک جهت اندکی درازتر از جهت دیگر و اندازههای
آن 2×1.98متر میباشد. این فرش حاشیههای تودرتوی متعددی دارد که در زمینه
مرکزی این فرش نقشهای تکراری وجود دارد که هر یک شامل ترکیبی از ستاره
چهارپر به شکل صلیب همراه با چهارگل میباشد و در مرکز آن مربع کوچکی نقش
بسته است و همه این نقش مایهها در مربعی قاب شدهاند. شش مورد از
این نقشها در یک ردیف طولی و چهار مورد در ردیف عرضی آن قرار گرفته است.
اطراف زمینه مرکزی را یک ردیف شکلهای تکراری شیر بالدار (شیر دال یا
شیرعقاب) با بالهای برافراشته و سری به عقب برگشته پر کرده است. در
حاشیه بعدی، تعدادی گوزن خالدار در حال چریدن تصویر شده است که سمت حرکت
این گوزنها از چپ به راست یعنی در جهت حرکت عقربههای ساعت
میباشد. حاشیه بعد از این گوزنها، شامل یک ردیف ستارههایی است با نقش
صلیب مانند و گل که مشابه آنهایی است که زمینه مرکزی را انباشتهاند، لیکن
در اینجا نقش آنها اندکی دگرگون شده و بدون قاب میباشند. نقش
حاشیه اصلی را سوارانی تشکیل میدهند که با حرکتی شتابآلوده در پی هم
روانند و جهت حرکت آنها، جهت حرکت گوزنهاست. حاشیة بیرونی فرش شامل
همان شیرهای بالدار قبلی است که ناحیه مرکزی را احاطه کردهاند ولی تا حدی
بزرگتر از آنها و در جهت مخالف آنها نقش شدهاند. همه پنج حاشیه آذینی را،
چهارچوبهایی که شبیه پیرامون زمینه مرکزی میباشند، احاطه کردهاند، یعنی
قطعات مستطیلشکلی که دو خط (سو) آنها را محصور مینمایند. این فرش دارای چند رنگ میباشد که رنگهای ملایم در آن غالب میباشند و این رنگها عبارتند از: قرمز سیر، آبی روشن، سبزفام، زرد کمرنگ، نارنجی و طیفهای دیگری از همین رنگها. در تابیدن نخهای این فرش به نخ تار، تاب بیشتری داده شده و نخ پود هم تا اندازهای تابدار است. به نخ پشمینی که برای گره زدن به کار رفته( خامه)، فقط اندک تابی داده شده است. برخلاف معمول از روش بافت تافتهای که در بیشتر فرشهای مورد اخیر معمول بوده، استفاده نشده است. دور دو نخ بیرونی تار، نخهای پشمینی پیچیده شده که برآمدگی گره مانندی را ایجاد مینماید. تعداد نخهای تار در هر دسیمتر حدود ۱۲۰ نخ تار میباشد و پس از هر ردیف گره زدن سه یا گاهی چهار ردیف نخ پود نگهدارنده گره از آن گذرانده شده است. تعداد گرهها در یک دسیمتر مربع ۳۶۰۰ گره میباشد که مجموعاً به حدود1.250.000 گره در کل فرش بالغ میگردد. با این حساب اگر یک بافندة زن باتجربه و حرفهای در آسای مرکزی و یا در آسیای صغیر که به بافت فرش مشغول باشد و رجشمار فرش او معادل رجشمار پازیریک در نظر گرفته شود و در روز بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ گره بزند و اگر تنها کار کند، هیجده ماه مشغول خواهد بود. در پایین آوردن این فرش از دستگاه فرشبافی، نخهای تار فرش را چنان بریدهاند که به اندازة ۱ الی 1.5 سانتیمتر ریشه باقی بماند و پرز فرش (که پرداخت شده باشد) به زحمت ۲ میلیمتر بلندی دارد. در باشادار (Bashadar) پشته شماره ۲ از این گونه فرشها، قطعه فرش پشمینه پرزدار دیگری به دست آمد که فقط قطعات کوچکی از آن به صورت ژنده و پاره باقی مانده است. این فرش نیز به عنوان پوشش زین اسب به کار میرفت. این فرش که متعلق به قرن ششم پیش از میلاد میباشد، به تخمین بافتهای استثنایی و ظریف بوده است، بگونهای که در یک دسیمتر مربع آن، به طور متوسط ۷۰۰۰ گره (58 رج) شمارش شده که از این تعداد گره تقریباً دو برابر تعداد گره در واحد سطح مساوی فرش پازیریک از پشته شماره ۵ میباشد. برای گره زدن در آن از روش دیگری استفاده شده است. در این فرش پس از هر ردیف گرهزنی، دو ردیف پود نگهدارنده گره از جنس نخ پنبه گذرانده شده است. این نخ پود را به صورت ساده تابیده و استفاده نمودهاند و بافت آن به گونهای است که در مقابل ۱۰ تا ۱۲ نخ تار به ۱۴ نخ پود در واحد مساوی نیاز بوده و انتهای نخ پرز همانند فرش پازیریک محکم کشیده نشده، اما سخت درهم پیچیده شده است. به عبارت دیگر ما در اینجا با موردی مواجهایم که اصطلاحاً به نام ۲/۱ گره(نیم لول) معروف میباشد. نخ تار و پود هر دو را دو لایه (دو لا) تابیدهاند. بدون شک محل بافت این فرش آسیای مرکزی یا آسیای نزدیک میباشد. برای آنکه بتوانیم محل بافت فرش پازیریک را تخمین بزنیم اجازه بدهید طرحهای آن را مورد بررسی قرار دهیم. اولین نقشی که توجه ما را جلب میکند نقش گوزن میباشد. در نگاه اول به نظر میرسد این گوزن با شاخهای پنجه مانندش، نوعاً یک گوزن شمالی باشد، اما نشانههای خالدار آن، شکل پوزه و ساختمان بدن حیوان نشاندهندة نوع گوزن زرد میباشد و نه گوزن شمالی. اگر از این بابت گوزن زرد را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم، پی میبریم، این نوع حیوان مربوط به آسیای نزدیک است و در آن صورت طبیعتاً متوجه خواهیم شد، چرا این نوع گوزنها در فرش پازیریک ترسیم شدهاند. یعنی با همان شاخهای پنجه مانند و لکههای خالخالی که روی بدن این حیوانات است. البته ترکیب شکلی این جانور تاکنون به تأیید قطعی نرسیده است، چه کلیات شکل ظاهری، از جمله دم نسبتاً دراز آن ـ گواه بر آن دارد که گوزن زرد نر آسیای نزدیک است که در آن ویژگیهای جنس دوم مورد نظر قرار گرفته است. سایر جزئیات قابل ذکر این نقش عبارتند از: علامت کاما (،) و دایرهای در قسمت پای جلو و دایرهای در قسمت پای عقب، به علاوه قطعه پهنی که در بدن حیوان ملاحظه میشود که نوک آن به سوی بالا جهت یافته و از قسمت شکم در ناحیة دایرة جلویی شروع میشود. با این جزئیاتی که ما مورد بررسی قرار دادیم، این علائم نشاندهندة ویژگیهای مخصوص، نمونه حیوان آسیای نزدیک در دوران هخامنشیان میباشد. در مورد نقش شیر بالدار، به این صورتی که نشان داده شده، مشکل میتوان تصمیم گرفت اینکه، آیا اینها اندام شیر دارند یا شبیه به ببر میباشند. سر هر یک از این حیوانها به عقب برگشته و گوشهای بزرگی دارد. زبان از دهان نیمباز حیوان بیرون آمده، یالهای حیوان افراشته و دم رو به سوی بالا پیچیده شده است که درست در حکم ویژگیهای آن حیوان بخصوص میباشد و از علائم مشخصة علامت نیمنعلمانندی میباشد که در پاردم حیوان دیده میشود. همراه با گوزن و شیر بالدار، نقشهای سواران همراه با اسبان خود میباشند، اسبهای نرینه ای که به صورت چهار نعل در حرکتاند و زینی بر آنها نیست، بجای آن با جل سفید پوشانده شدهاند. دم اسبها بافته شده و یالشان تزئین گردیده است. روش هنری به کار گرفته شده، در مورد تمام پوششها به یک شکل میباشد. آرایه زمینه مرکزی سه گونه متفاوت را شامل میشود. اولین آن نشانه قراردادی یک درخت میباشد که به صورت دوتایی در سمت راست و چپ جل قرار گرفته و در ردیف افقی، به حالت مجرد میباشد. از این لحاظ میتوان چنین نتیجه گرفت که پوششها همه یکپارچه بودهاند. گونه دوم آن شامل یک ردیف مربعهای کوچک و نهایتاً نقشهای S مانند است، همراه با گل سرخ و پس از آن پوششهایی از زمینهای ساده و بدون آذین. زمینه مرکزی پوشش با قطعات مربع شکل قاب شده و سپس با مربعهای کوچک و نهایتاً با دستههای گل و گیاه محصور گردیدهاند، حتی در همان نوع پوشش زین نیز رنگآمیزی متن اصلی و همین طور جزئیات آذینها و دستهگلها، انواع گوناگونی وجود دارد که در آن نقش شدهاند. اگر بخواهیم از این دیدگاه، فرش پازیریک را تاریخیابی نماییم، شاخصترین مشخصه سواران میباشند. در این نقشها گردن اسبها بیش از حد خم شده و یالها تزئین گردیده، کاکلها به صورت پرتزئینی درآمده و دم به شکل کمان گره خورده است. به جای زین از پوست بز ریشهداری شبیه به فرش همراه با جل سفید عریضی استفاده گردیده است و این امر نشاندهندة جنگی بودن اسبان میباشد، بخصوص پوششهای پوست بز مانند فرش و با جل سفید آن، نمونه آشوری است. با وجود این یک رشته مشخصات به ویژه بستن دم حیوان، به صورت گره آشوری نیست بلکه پارسی متأخر میباشد. ما همچنین میتوانیم، نحوة گره زدن کاکل و به شکل پر درآوردن آنها را در نقوش سنگی برجسته تخت جمشید و یا دسته شمشیرهای ساخت پارس از پشته چرتملیک (Chertomlyk) و در تعدادی از سکهها و جواهرات دوره هخامنشی، نهایتاً در صحنه شکارگاه بشقاب نقرهای درگنجینه جیحون هم مشاهده نماییم. در این مورد درست همان اشیاء از جمله جل فرش مانند و جل سفید عریض بر روی فرش پازیریک هم دیده میشود. در مقایسه این اشکال بخصوص پیادهای که کنار اسب راه میرود، یا شکل مشابه آن در نقش برجسته تخت جمشید به نکته آموزندهای برمیخوریم، بدین مفهوم که در هر دو مورد مشخص در سمت چپ اسب راه میرود و دست راست او بر روی پشت اسب در ناحیه گردن قرار دارد. سوار نیمتنهای کوتاه دارد و شلوار پوش است. این لباس در پایین آن چسبان میباشد و سوار سربند جالبی هم دارد که مشابه سربندی است که سواران در بشقاب گنجینه جیحون به سر بستهاند. با این توضیحات و بدون در نظر گرفتن نحوه بافت این فرش، باید کار ماد یا پارس و یا پارت باشد و تاریخ فرش به احتمال زیاد قرن پنجم قبل از میلاد است." قالي دوم از چهار مربع تشكيل شده كه در هر مربع تصوير دو ملكه چادر برسر روبروي هم با آتشداني در وسط و دو نفر از بانوان حرمسرا حوله به دست در پشت سر آنها ديده ميشود نكته پر اهميت و قابل توجه طرز تاج و كلاه ملكههاست كه به شكل كنگره و نظير تاج پيكره لاجوردي است كه در تخت جمشيد به دست آمده و از اين خشايار شاه دانشته شده است. در اين قاليها لباس بانوان زرد و قهوهاي و موهاي ايشان به رنگ آبي است. رنگ آتشدانها نيز آبي يا قهوهاي است. قالي سوم داراي تصوير دو شير دونده همانند شيرهاي موجود بر روي حاشيه حجاريهاي تخت جمشيد و شيرهاي حجاري شده در حاشيه لباس شاهان هخامنشي، نقش گرديده است كه حاشيههاي مثلث شكلي در بالا و پايين آن را مزين ميسازد. این فرش هم اکنون در موزه ارمیتاژ شهر سن پترزبورگ نگهداری می شود. گزنفون سردار و مورخ يوناني در كتاب خود موسوم به «سيرت كورش» ميگويد: «ايرانيان براي اينكه بسترشان نرم باشد، زير آن قاليچه ميگسترانيدند.» سالنامة چيني «سويي مو» از فرش پشمي دوران ساسانيان به عنوان كالاي وارداتي به چنين نام برده است. در ادبيات فارسي قديم ايران نيز به كرات از تخت معروف «طاقديس» متعلق به خسروپرويز پادشاه ساساني ياد شده كه بر روي آن چهار تخته فرش نفيس گسترده شده بود و هر كدام يكي از فصول چهارگانه سال را نشان ميداده است. قالي بافي در عهد اشكاني
از بافت و هنر قالي بافي در عهد اشكاني، اطلاعات چنداني دردست نيست. ليك آنچه كه مشخص است اقلام صادراتي ايران به روم است كه در ميان آنها قالي و قاليچههاي ابريشمي نيز ذكر شده است. قاليهاي ابريشمي ايران مورد استفاده خواص و محترمين روم بوده است. در آن زمان ايرانيان با ابريشم از طريق چينيها آشنا گشتند پلين، تاريخ نويس رومي مينويسد «قاليچههاي ايراني با رنگهاي مختلف در عهد اشكاني به بهاي گزاف فروخته ميشد و زينت بخش كاخهاي روميها بوده است». از روايات تاريخ نويسان عهد اشكاني چنين برميآيد كه در دوره اشكاني ايران واسطه تجارت بين مشرق و غرب بوده است. به هر حال مشخص است كه در عهد اشكاني چينيها و قبايل آسياي ميانه از روش بافتن پارچههاي ابريشمي و استفاده از ابريشم اطلاع داشتند. در اين دوران ايرانيان نيز با ابريشم آشنا گشتند و چون منسوجات ابريشمي خريداران فراواني در نواحي آسياي غربي و روم داشته ايرانيان با خلاقيت بالاي خود ابريشم را در بافت فرش به كار بردند و از اين رو با دستيابي به اين فناوري نوين سعي كردند تا تمام ابريشم چين و نواحي آسياي ميانه را خريداري نموده و آنها را در انواع منسوجات و فرش دستباف خود به كاربرده و به غرب صادر ميكردند. اين رويه در قرن چهارم ميلادي و در زمان ساساني به بالاترين حد خود رسيد، به طوري كه ايرانيان حتي مصنوعات چينيها را خريده و به كشورها و تمدنهاي غربي صادر ميكردند و از اين رو در عهد اشكانيان جادهاي تجاري بين چين و ايران و تمدنهاي غربي احداث گرديد كه به جاده ابريشم معروف شد. از ديگر قاليهاي ايراني برجاي مانده از اين دوران تكهقاليهاي مقبره لوـ لان است كه به نظر ميرسد به عنوان تحفه به چين رفته است. تنها سندي كه با ترديد ميتوان به دوران حكومت اشكانيان نسبت داد، بافتههايي است كه در كاوشهاي سال 1345 شمسی در شهر قومس پیدا شد. اين كاوشها، توسط دو تن از باستان شناسان غير ايراني به نامهاي ديويد استروناخ و جان هانسمان، بين سالهاي 1345 تا 1348انجام شد. تا قبل از اين كشفيات، عمده نظرات در مورد فرشبافي در زمان اشكانيان و ساسانيان منحصر به نوشتهاي مورخان عرب زبان بود. شهر قومس در صحراي خشك شمال شرقي ايران، نزديك دامغان كنوني قرار داشت. باستان شناسان اعتقاد دارند. شهر قومس در كنار شهر صد دروازه، كه يونانيان فاتح بعد از اسكندر آن را ساختند. بنا شده بود. اين شهر در سالهاي بين قرن سوم قبل از ميلاد و قرن سوم بعد از ميلاد در دوران پارتيها (اشكانيان)، كه يونانيها و روميها تلاش زيادي براي تصرف ايران به عمل آوردند. رو به آباداني گذاشت. منطقه اطراف شهر قومس توسط جاده ابريشم قطع ميشد و تجارت پرمنفعتي كه از اين طريق انجام ميشد، ابريشم و ادويهجات شرق را به غرب و شيشههاي رومي و اسب را به مشرق زمين ميرساند و اين امر منطقه را تبديل به ناحيهاي ثروتمند كرده بود. منسوجات شهر قومس در مكانهاي سه طبقهاي كه از خشت ساخته شده بودند، كشف شد در اواخر دوران پارتيها اين گونه بناها به عنوان گورستان استفاده ميشد. دفن مردگان در اين گونه بناها به جاي دفن آنها در گورستانهاي زيرزميني به يك سنت زرتشتي بازميگردد كه باعث آلودگي كمتر زمين ميشد. باستانشناسان از میان اين كشفيات، قديميترين نمونه را به نيمه اول قرن يكم قبل از ميلاد نسبت ميدهند اين قطعه نمدي پشمي و قهوهاي رنگ و قسمتي از يك جليقه داراي آستين است. اندازه اين جليقه نمدي كه با بندي ابريشمي به اندازه دور گردن همراه است. آن را متعلق به يك بچه معرفي ميكند و اين قديميترين لباسي است كه تا به حال در ايران پيدا شده است. همچنين بند ابريشمي به اندازه دور گردن همراه است، بند اين جليقه قديميترين تكه ابريشم ايراني است. رنگ اين بند ابريشمي آبي مايل به سبز است تكههاي ديگر منسوجات از گورستان دومي به دست آمده است كه متعلق به قرن ششم ميلادي است و اين تاريخ براساس سكههاي دوره ساساني مربوط به هرمز چهارم، پادشاه ساساني(8-587 ميلادي) تخمين زده ميشود. اين قطعهها به واسطه تنوع گوناگوني كه دارند شگفت آور هستند. يكي از اين تكههاي پشمي داراي رنگ قهوه اي سير همراه با نوار سفيد است. اما برجسته ترين و ناب ترين قطعهاي كه از حفاريهاي شهر قومس به دست آمده قطعه منسوجي است پرزدار به صورت پرزهاي فرفري شكل كه اگرچه به عقيده عدهاي خيلي بد شكل به نظر ميرسد، شايد قديمي ترين قرش پرزدار ايراني باشد كه پيدا شده است؛ البته تكه پرزدار و فردار ديگري كه از حفاريهاي منطقه حسنلوي ايران به دست آمده است و در موزه دانشگاه پنسيلوانيا نگهداري ميشود، خيلي قديميتر و متعلق به 800 سال قبل از ميلاد مسيح است، ولي شايد نتوان آن را نوعي فرش قلمداد كرد از لحاظ ساختار و اسلوب بافندگي تكه فرش شهر قومس داراي پرزهايي است كه به طور ساده تارها را در ميان گرفتهاند، پرز اين تكه فرش از پشم رنگ نشده اي ( خودرنگ) است كه به رنگ كرم است. قطعه فرش مذكور پس از كشف بلافاصله از گل و لاي زدوده شد و نگهداري و آزمايشهاي مذكور در موزه متروپوليتن نيويورك بر آن آغاز شد. اين تكه براي نمايش در كنفرانس بين المللي فرشهاي شرقي (ICOC) به موزه انسان شناسي لووي دانشگاه كاليفرنيا در بركلي قرض داده شد.در منابع تاریخی به فرش مهم دیگری به نام فرش بهارستان اشاره شده است. این فرش که ابوجعفر محمد جریر طبری در کتاب تاریخ خود شرح مفصلی راجع به آن نوشته است در حمله اعراب به ایران به دست آنها افتاد. یکی از علل اصلی فروپاشی نظام ساسانیان پس از پادشاهان قدرتمندی همچون انوشیروان، هرمزد و خسروپرویز که دوره جلال و شکوه ایرانیان را رقم زده بودند، تزلزل سلطنت در ایران بوده است. به گونه ای که در عرض 6 سال 6 پادشاه بر تخت نشستند که آخرین آنها یزدگرد سوم بود. او پادشاهی جوان ، میهن پرست ولی بی تجربه بود. که با حمایت سردار رستم فرخزاد در سال 12 هجری بر تخت نشست. سپاه اعراب در سال 14 هجري پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سرداري سعد بن ابي وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكست دادند و درفش كاويان ، يعني پرچم ملي ايرانيان را به غنيمت بردند . دو سال بعد ، يعني در سال 16 هجري ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هر يك از 60.000 عربي كه در اين نبرد شركت داشتند 12000 دينار رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ و بي نظيري بود كه آنرا بهارستان مي خواندند . ![]() مولف حبيب السير در اين مورد چنين مي نويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاي دلكش رفيع انداخت و آن اموال لاتعد و لاتحصي و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهده عمر بن مقرن مزني كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشه ظريفه و اواني نقره و طلاو فرش و بساطهاي گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و دست ميسر نباشد و از آن جمله فرشي بود ابريشمي 60 گز(یک گز معادل 16 گره یا یک ذرع حدودا 114سانتیمتر) در 60 گز كه اطراف آن به زمرد آراسته بود . و 18 ارش (یک ارش معادل 545میلیمتر) از آن فرش به جواهرات غير مكرر تزيين داشت ، چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشي و جوانبش ، انواع گلستانها و گلها و درختان از جواهرات آبدار و گوهرهاي شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل زمستان آن فرش را گسترانيده ، مجلس عشرت مي آراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مي پنداشتند . القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده و به مدينه فرستاد و مابقي را بر شصت هزار سپاه عرب تقسيم نمود . به دست هر سواري 12 هزار دينار رسيد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، عمر بسيار هيجان زده و خوشحال گشته و آن امول را بخش كرد ، و فرش بهارستان را كه به محض رويت موجب نشاط و انبساط خاطر ميگشت ، قطعه قطعه كرده و بين مسلمين تقسيم نمود ، به روايتي تكه اي از آن كه نصيب علي ابن ابيطالب گشته بود توسط آن جناب به بيست هزار دينار فروخته شد .» اعراب در تيسفون غنايم فراواني به دست آوردند كه عبارت بود از مقادير زيادي ظروف طلا و نقره مزين به صورت انسان و حيوان و سنگهاي قيمتي ، پارچه هاي ابريشمي ، زربفت ، قاليهاي زيبا و بسيار گرانبها ، بردگان بسيار از زن و مرد و اسلحه و اموال فراوان ديگر .در غارت تیسفون به قول طبری گنجینه ایران بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده شده است که در تاریخ بشریت یکی از بیسابقه ترین اموال حکومتی بوده است شهر تيسفون ويران ، غارت و سوزانده شد و ديگر در هيچ عهدي احياء نگشت ، بخشي از ساكنان شهر كه نتوانسته بودند فرار كنند ، كشته شدند و زنان و مردان زيبا روي ايراني اسير و به بردگي برده شدند . سطح فرهنگ و تربيت سپاهيان عرب و حتي سرداران بزرگ ايشان ، به قدري نازل بود كه از درك ارزش اشيائي كه با چنان هنرمندي و چيره دستي ساخته شده بود ، عاجز بودند و طبق سوره مربوطه غنايم را تقسيم كردند . بدين ترتيب كه ظروف زيباي طلا و نقره كه از لحاظ هنري بي بديل بودند ، ذوب كردند و به شمش مبدل ساخته و پارچه هاي زربفت و زيبا را قطعه قطعه كردند . تصرف پايتخت ساسانيان و ويران شدن آن به دست تازيان تاثير شديد و بسيار بدي در مردم ايران كرد و اندك اندك ايرانيان فهميدند كه حمله اعراب نه فقط غارت اموال و نفوس آنان و بلكه غارت و فرهنگ و تمدن درخشان ايراني مي باشد . اطرافيان يزد گرد در مقام گردآوري قوا برآمدند ولي فكر تجزيه طلبي سران نظامي نمي گذاشت كه به نداي شاه پاسخ مساعد بدهند . يكي از آثار شوم و بسيار زيان بخش حمله اعراب به ايران ، محو آثار علمي و ادبي اين مرز و بوم بود . اعراب كليه كتب علمي و ادبي را ، به عنوان آثار و يادگارهاي كفر و زندقه از بين بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخير مداين و دست يافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگي ايران ، از عمر خليفه وقت كسب تكليف نمود ، خليفه در جواب نوشت :« كتابها را در آب بريزيد زيرا اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خدا و قران از آن بي نيازيم و اگر متضمن گمراهي است ، وجود آنها لازم نيست ، كتاب خدا براي ما كافيست .» پس از وصول اين دستور سعد وقاص و ديگران حاصل صدها سال مطالعه و تحقيق ملل شرق نزديك را به دست آب و آتش سپردند . در اثر غنايم فراواني كه پس از تسخير مداين به مدينه فرستاده شد ، اعراب بيشتري به طمع غارت و چپاول بسيج و راهي ولايات ايران شدند ، اندكي بعد سراسر خوزستان به تسخير تازيان درآمد ، يزدگرد پادشاه ساساني براي نجات قسمت شرقي ايران به جمع قوا پرداخت و سرانجام در حدود نهاوند بين طرفين جنگ سختي درگرفت كه به پيروزي اعراب منجر گشت . اعراب فتح نهاوند را كه اهميت فراواني براي آنها داشت فتح الفتوح مي خوانند. ![]() با توجه به بزرگی بهارکسری و مرصّع بودن آن ، برخی یک تخته بودن آن را غیرممکن دانسته و احتمال داده اند که از چند قطعة متصل به هم تشکیل می شده و به لحاظ بافت نیز گلیم گونه بوده است ، زیرا اگر آن را گره بافت بپنداریم ، بایست حدود دوتن وزن داشته باشد که در این صورت نه قابل گستردن برزمین و نه آویختن به دیوار بوده است . ازینرو، عده ای این فرش را بیشتر افسانه شمرده اند (آذرپاد و حشمتی رضوی ؛ > بررسی هنر ایرانی < ، همانجاها؛ صوراسرافیل ، ص 11، پانویس 5، نیز ص 12؛ رجوع کنید به ادواردز، ). سیسیل ادواردز در کتاب خود قالی ایران با دیده شک و تردید به این فرش نگاه می کند. او می نویسد:" قالی بزرگ خسرو انوشیروان با طرح باغ که کف تالار عظیم کاخ تیسفون را می پوشانید به سبک پر زرق و برق آن دوران آراسته بود. احتمال می رود قالی مزبور از نوع قالیهای کنونی نبوده است چه چنین فرشهایی با آب و هوای گرم بین النهرین تناسبی ندارد و از طرف دیگر مناسب نیست که با جواهرات و سنگهای گران بها آراسته شود علاوه بر این وزن قالی به آن اندازه که گفته می شود اندازه آن 90پا در 90پا بوده است در حدود دو تن می شده است یک چنین قالیی را نمی توان یک تخته بافت چه در ایران درختی به آن ارتفاع و استحکام و آن قدر مستقیم که بتوان از تیر آن کارگاه و یا دار برای بافت چنینن قالی تهیه کرد موجود نیست" در این خصوص بحثهای فراوانی شده است اما در خصوص آن که این فرش با توجه به ابعاد آن نمی تواند بافته شود باید توجه داشت که ایرانیان از قدیم برخی فرشهای بزرگ پارچه را بافته اند حتی در تاریخ نقل است که هشام بن عبدالملک در سال120 هجری قالی ابریشمین و زرینی به طول 90 متر و عرض 32 متر داشته است که با قالی بهارستان رقابت می کرده است از آنجا که بافندگان فرشهای مرغوب ایرانیان بوده اند می توان یقین داشت که قالی مزبور در ایران بافته شده است از سوی دیگر امروزه ما شاهدیم که فرشهای بزرگتر از قالی معروف بهارستان با همان وسایل ابتدایی در ایران بافته می شود که نمونه آن فرش معروف مسجد سلطان قابوس است به اندازه 3434 مترمربع که در چند تکه و در جاهای مختلف بافته شد و سپس همگی به هم جفت شدند. ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 17:27 توسط حسین وثوق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو سایت عناوین مطالب سایت |
| درباره سایت |
نمایشگاه اینترنتی شرکت فرش وثوق
نشانی: اردبیل کوچه ارمنستان بازار امام حسین طبقه دوم پلاک 39 و 40 تلفن:04513331724 فاکس: 04513364285 ایمیل:vosuq.carpets@gmail.com |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1390 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
مقالات ذرع و نیم پرده ای 6متری قالیچه دایره کناره تابلو ورنی( گلیم سوزنی) 12 متری |
| پیوندها |
|
نمایشگاه کفپوش هانوور آلمان(دوموتکس) سایت اطلاع رسانی فرش اتاق بازرگانی ایران موزه فرش ایران اتاق بازرگانی اردبیل |
|
RSS
|